|
هیچ کجای این چار دیوار پیشانی ام تو را برای من آخر کجای این خودم بایستم تا وقتی که خواستم دور از خودم کمی نفس بکشم این هوای تورا می خواهم دیوانه ام نکند! . . راستی نمی دانم یادت چرا از روی زبانم نمی پرد؟!! ........................................................................::ح.سلطانی:: ........................................................................ خواب هایم را به من پس بده! ببین! قرارمان که این نبود! نگوشرطمان از خاطرت رفت! می دانم!قرار نبود خاطرت را بخواهم!قرار نبود آفتابم شوی. ببین اما! قرار ها را که ما نمی گذاریم.... قرار ها جایی دور،آن دورها قرار می شوند!همان جا که خدا پشت میزش نشسته وبا فرشتگانش، سر قرار های ما شرط می بندد و به ریش پدرانمان می خندد! . هیچ کجای این خراب شده ردی از تو نیست! هیچکدام از کوچه های این پایتخت لعنتی مرا به تو نمی رساند! به بن بست ها هم سر می کشم حتی! شاید جایی باشد که بتوانم خواب هایم را پس بگیرم از تو! باید جایی باشد! ...................................................................... ...................................................................... از اول قرار نبود کار به این جا بکشه!قرار بود همه چی رو بریزم رو دایره!یادتونه؟! نمی دونستم کار به جایی می رسه که مجبور می شم همه چی روتو این دنیای مجازی یه دفه بذارم و برم! یه دفه چشم ببندم و برم! دوست داشتم سان شاینو! زیاد!اما خب آدما گاهی مجبورن از خواستنی ها دل بکنن؛در واقع همیشه مجبورن! بابا می خواد اقامت بگیره؛هم واسه خودش هم واسه من!باور نمی کنین اگه بگم هنوزعکس العملی نشون ندادم! اگه بگم گاهی به این فکر می کنم که درست شب پرواز..... در برگشتنم شکی نیست،نمی خوام پل های پشت سرمو بشکنم! خرد تر از اونم که این کارو بکنم؛اما.... .................................................................... .................................................................... سارا:سپاس به خاطر همه ی روزا و شبایی که من شدی!حتی اگر به جبر و حتی به اختیار؛سارا!!!متاسفم که دارم همه چی روخراب می کنم!متا سفم که نمی تونم سر قولم بمونم!متاسفم که صداتو بدون اطلاعت برداشتم و گذاشتم تو ضبط ماشین و تلافی کردی؛ بد جوری تلافی کردی! متاسفم که اذیتم کردی!متاسفم که نمیای ببینمت!می بینی اولین من؟!جز تاسف هیچی ندارم واسه ت!نمی خوام کم شی از من سارا!نمی ذارم کم شی! . چکاوک:با تو باشد،مهربانی مرز ندارد الناز!شعرهایت را بخوان برایم!شعر اگر با صدا باشد ویران می کند الناز!می دانی که؟! مهربانی ات را می خواهم بی نقاب من!!! . آبستن:به تو که می رسم نه این که لال شوم ها! نه!سوکوت می کنم!فکر می کنم!بغض ها را فرو نداده می خندم!.........به خاطر می آورم و .........می مانم!قابل احترامی!زیاد! اوچیکت برم! امضا: سان شاین سپاسی!!! . حس یازده:می دانی آرش؟! ازهمسر خان خودت شنیدم که معادل ضعیفه چیزی می شود در مایه های نره خر!!!(عمرا نام ایشان را که همیشه گله دارد عمریست به او و فرزندانت سر نزده ای به زبان بیاورم!)یکی از بهترین کل کل های کامنتی رو با تو داشتم! لذت بخش بود! توی یکی از اون کامنتایی که اون اوایل واسه ت نوشتم،لازم بود از اسم چن تا فیلسوف استفاده کنم!اما نام هیییییچ کدوم به خاطرم نمی یومد! بازم آقای همسرت به دادم رسید!(اوچیکش برم!!!) . ماه مهر:اسم تو-راحله-!!! همیشه منو یاد یکی از دوستای دوره ی دبیرستان می نداخت! تو رو با چهره ی اون تصور می کردم! با مانتو شلوار و مقنعه ی سیاه! و چهره ای روشن! و مثل راحله ی دبیرستانی من ،ترد و شکننده! کجایی تو؟! . رها و خاتون و هی بوسه ی کهنه ی علاقه:سلام مریم و خاتون و پیل نازنین ما! همیشه می خونمتون! هر کجا که باشم! نوشته های شما،انرژی وآرامش رو توامان به من تزریق می کنه!. اگه شاعر بودم و اگه قصد چاپ کتاب داشتم،اثرم رو جز با مقدمه ی نیما دست ناشر نمی دادم! همین!. نفس اگر کم بیاید،شعر تو، مرحمی ست بانو! مرحمتی ست بانوی درد!. درخشش لیمویانه:دیر دیر انگار....دور دور انگار.....آیا؟!! . خودت بگو چی بگم جاگوار؟!. پرسفون: بگو! اعتراف کن که بعد از تهدید من وبلاگت رو حذف کردی!!! بگو سان شاین تنها کسی بود که نشونی تو داشت!اما..... نامردی کردی پرسفون جان!!!. حوصله مو سر بردی با نیستنت ساناز پناهی! با گاه به گاه بودنت! سر حوصله میام اما با هزار بار خوندنت حتی!. و......... .................................................................. .................................................................. تو هنوز پیش منی!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 12:37 توسط سان شاین |
|